در روز های اخیر جاذبه ای عجیب منو وادار کرده که اخبار رو دنبال کنم ...
روزها روزهای خاطره انگیز انقلاب است ....
شبکه خبر تقریبا اخبار لحظه به لحظه انقلاب مردمی مصر را نشان می دهد ...
شبکه ۳ مستند بازگشت امام را نشان می داد ...
شبکه خبر : شور و حال عجیب مردم مصر را
امروز سه شنبه بود روز تاریخی و سرنوشت ساز مردم مصر ...
امروز سه شنبه بود سه شنبه یعنی ۱۲ بهمن
ارتش مصر در بیانه ای اعلام کرد که جلو مردم انقلابی را نمی گیرد ..
با خودم هی دارم به ارتباط این اتفاقات فکر می کنم
... ؟؟؟؟ .....؟؟؟؟؟؟؟
امروز سه شنبه است روز ۱۲ بهمن ۸۹ َ مصر ِ تونس و ..
این یعنی صدور انقلاب
این یعنی تفکیک جبهه حق از باطل
این یعنی آماده شدن زمینه ظهور ...
نمی دونم آمادگیشو دارم یا نه ...
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/11/12ساعت 17:21  توسط آسیه زاهدی
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در معنای توسعه
«توسعه» در فرهنگ امروزی ما شاید از نظر لفظ تازه باشد اما از نظر معنا تازه نیست. این معنا اگر نخستین سوغات غرب برای ما نباشد، از اولین رهآوردهای غربگرایی و غربزدگی در کشور ماست.
لفظ «ترقی»(١) از اولین کلماتی است که فرنگرفتههای ما از نخستین روزهای آشنایی با غرب برای توصیف آن دیار به کار بردهاند. «ممالک راقیه» ـ که به معنای کشورهای مترقی و پیشرفته است ـ با آنکه سالهاست از زبان و فرهنگ عام ما حذف شده، اما هنوز هم در اذهان ما چندان غریب و نامأنوس نیست.(٢)
برای دریافت معنای توسعه باید مفهوم این کلمه (ترقی) را دریافت، چرا که اصولاً همین اندیشهی ترقی اجتنابناپذیر بشر است که مبنای توسعهی تمدن کنونی بشر در ابعاد مادی و حیوانی وجود او قرار گرفته است.
پیش از آنکه به مفهوم کلمهی ترقی در تفکر غربی بپردازیم، از آنجا که بسیاری از برادران سادهدل مسلمان ما لفظ توسعه(3) یا ترقی را با معنای رشد و تعالی در قرآن مرادف میگیرند و بر مبنای همین برداشت سادهلوحانه دربارهی اندیشهی ترقی و توسعه در اسلام نظر میدهند، باید به تحقیق در معنای «رشد» و «تکامل و تعالی» در قرآن بپردازیم.
لفظ «رشد» و ترکیبات مختلف آن مجموعاً نوزده بار در قرآن مجید آمده است و آیهی مبارکهای که بیشتر از دیگران مورد استناد قرار گرفته آیهی ٢٥٦ از سورهی «بقره» است که «رشد» را صراحتاً در مقابل «غی» قرار داده است: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی(4). راه رشد (سبیل الرشاد)(5) راهی است که انسان را به سوی علت غایی وجود خویش و آن هدف خاصی که از آفرینش بشر مقصود پروردگار متعال بوده است هدایت میکند و آن را «راه صلاح» ترجمه کردهاند. با این ترتیب، این کلمه هرگز به معنای توسعه یا ترقی نیست، هر چند از وجهی که بیان خواهد شد به تعالی و تکامل تاریخی بشر نیز اشاره دارد؛ اما عجالتاً از این لفظ و مشتقات آن در قرآن مجید معنایی که دلالت بر ترقی و توسعه ـ به مفهوم فرنگی آن ـ داشته باشد مقصود نشده است.
خود لفظ توسعه نیز مصدر ثلاثی از ریشهی «وسع» و به معنای ایجاد وسع و فراخی است و با صرف نظر از اینکه این کلمه در قرآن وجود داشته باشد یا نه، خود این لفظ ترجمهای است از یک کلمهی فرنگی (development) و جست و جوی آن در قرآن هیچ مناسبتی ندارد. باید به سراغ معنای آن رفت و تحقیق کرد که آیا قرآن مجید این معنا را تأیید میفرماید یا نه، و آیا در این جهت ما را راهنمایی فرموده است یا خیر پیش از ادامهی مطلب باید این تذکر عنوان شود که قرآن مجید نازلهی مقام علمی پروردگار و عصارهی عالم وجود است و اینچنین، بدون تردید مطلبی نیست که در آن قابل جست و جو و تحقیق نباشد؛ منتها برداشت از قرآن نیاز به مقدمات و شرایطی دارد که بدون این شرایط و مقدمات هرگز نمیتوان در آن دریای بیکرانه قدم گذاشت.
منظور از «توسعه» در جهان امروز، صرفاً توسعهی اقتصادی با معیارها و موازینی خاص است و اگر گاهی سخن از «توسعهی فرهنگی» هم به میان بیاید مقصود آن فرهنگی است که در خدمت «توسعهی اقتصادی» قرار دارد.
چنانکه وقتی سخن از آموزش نیز گفته میشود هرگز آن آموزش عام که ما از این کلمه ادراک میکنیم مورد نظر نیست بلکه منظور آموزش متد و ابزار توسعه (در همان وجه خاص) است نه چیز دیگر.
دربارهی اینکه میزان این توسعهی اقتصادی چیست و چگونه است که جهان بر اساس این میزان خاص به جوامع «توسعه یافته» و «توسعه نیافته» تقسیم میشود،
در غرب همواره برای تفهیم ضرورت توسعه، دو تصویر برای انسان میسازند و او را وا میدارند که این دو تصویر را با یکدیگر قیاس کند: تصویر اول جامعهای انسانی را نمایش میدهد که در محیطهای روستایی کثیف، بدون بهداشت و لوازم اولیهی زندگی، در جنگ با عوامل ناسازگار طبیعی مثل سیل و قحطی و فرسایش خاک و اسیر امراضی مثل مالاریا، سل، تراخم و سیاه زخم، همراه با فقر غذایی و بیسوادی و جهالت و بلاهت، در خوف دائم از عواملی که علل آنها را نمیشناسد و بر سبیل خرافهپرستی ریشهی آنها را در مبادی غیبی جست و جو میکند، به سر میبرد. تصویر دوم جامعهی انسانی دیگری را نشان میدهد که در شهری صنعتی یا نیمهصنعتی، برخوردار از بهداشت و ارتباط فردی و جمعی ـ که از غلبهی او بر طبیعت و تسخیر آن حکایت دارد ـ در وضعیتی مطلوب که بر طبق بیان آمارهای رسمی مرگ و میر در آن به حداقل رسیده و دیگر نشانی از مالاریا، سل، تراخم، سیاه زخم و فقر ویتامین و پروتئین بر جای نمانده، هوشیار و آگاه، بهرهمند از همهی امکانات آموزشی، بدون ترس و خوف، مطمئن و متکی به نفس در جهانی که همهی قوانین آن را و علل حوادث آن را میشناسد، زندگی میکند.(6)
خوب؛ حالا این دو تصویر را با هم مقایسه کنید! (هر کس بهتر مقایسه کرد جایزه دارد و جایزهی آن هم یک تور یکماهه به سواحل مدیترانه است!) معلوم است و جای هیچ تردیدی هم در آن نیست که دومی بهتر است. اگر ـ العیاذ بالله ـ خداوند هم صراحتاً با اسم و رسم و نشان در قرآن گفته بود که اولی بهتر است، کسی قبول نمیکرد چرا که دومی به مذاق هلوع و حریص انسان خوشتر مینشیند. اما بهراستی، صرف نظر از آنچه که بر سبیل مطایبه (با روش تبلیغی خود غربیها) گفته شد، کدامیک از این دو تصویر زیباتر است؟ باز هم دومی؟ |
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/10/28ساعت 16:41  توسط آسیه زاهدی
|
بسم الله ...
سلام قبل از اینکه به سوالات اولی برسیم فکر می کنم بهتره بریم سراغ سوال آخری یعنی اول بدونیم مفهوم و معنای واژه هایی که در این آرمان چیده شده یعنی چی ؟؟؟؟
سال اول دانشگاه بودم که کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب شهید آوینی رو خوندم صادقانه بگم بار اولی که خوندمش یه کمی برام سنگین بود ولی بار دوم
انچنان لذت بخش بود که دوست داشتم بارها و بارها اونو بخونم برای اینکه فرق معنای توسعه و پیشرفت رو بدونیم به قسمت هایی از این کتاب مراجعه می کنیم
که موضوع اصلي اين كتاب تحقيق در معناي حقيقي توسعه است كه اين امر مبتني بر مباني معرفتي و تاريخي تمدن غرب مورد توجه قرار گرفته است. دغدغه مكتبي و اسلامي شهيد آويني و همچنين توجه جدي و فهم متعالي ايشان از آرمان هاي انقلاب اسلامي در كنار درك عميق و همه جانبه ايشان از تمدن غربي و اهداف و مقاصد و تاريخ معرفتي آن باعث شده است كه اين كتاب مجموعه اي كم نظير از نظريات بديع و جالب توجه ايشان و همفكرانشان را در بر داشته باشد. مهمترين ويژگي محتوايي مطالب اين كتاب آن است كه خواننده با دقت در تعابير و همراهي با سير كلي مباحث ارائه شده به نگاهي نو و ديدگاهي جديد نسبت به مسائل پيرامون خود از جمله توسعه و مباحث مختلف غرب شناسي رهنمون مي گردد. كه در كمتر آثاري اين چنين جامع و همراه با نگاه مكتبي و اسلامي مي توان چنين مطالبي را يافت. فصل هاي مختلف اين كتاب با عناويني چون: در معناي توسعه، توسعه يافتگي اوتوپياي قرن حاضر، بهشت زميني، ميمون برهنه، توسعه براي تمتع، تمدن اسراف و تبذير، عمق فاجعه، از ديكتاتوري پول تا اقتصاد صلواتي - و ما ادراك ما البانك؟ - سود پرستي، بنياد اقتصاد آزاد، نظام آموزش و آرمان توسعه يافتگي، نظام آموزش غربي، محصول جدايي علم از دين، انسان از نسل ميمون خرافه اي جاهلانه، تاملي بيشتر در خلقت انسان نخستين، نوح نبي و تاريخ تمدن، نگاهي نقادانه به مفهوم توسعه از طرفي و مباني تمدن غرب از طرف ديگر دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/10/22ساعت 19:18  توسط آسیه زاهدی
|
سلام
انشاالله اگه خدا بخواد و گوش شیطون کر می خوام یه خونه تکونی اساسی کنم
چند بار هی اراده کردیم و نشد ولی
اینبار فرقش اینه که از همه دوستان می خوام مدد بگیرم ......
قراره این بار تخصصی رو مبحث الگوی اسلامی ایران پیشرفت کار کنیم البته با کمک هم
یه تحقیق مدون و علمی
برای شروع اصلا می خواستیم بدونم
آیا تحقق و اجرایی کردن یه همچین الگویی امکان پذیر هست یا نه ؟؟؟؟/
اصلا چرا بعد از ۳۰ سال الان حرفش به میون اومده ؟؟؟؟؟؟
چرا همون موقع که دانشگاه ها انقلاب فرهنگی کردن حرفی از این الگو نبود ؟؟
یا اگه بوده چرا اقدام جدی صورت نگرفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت یعنی چی ؟؟؟؟؟؟
چه فرقی با توسعه داره ؟؟؟؟؟؟؟
پیشاپیش از مشارکت همه دوستان کمال تشکر را دارم
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/10/14ساعت 19:48  توسط آسیه زاهدی
|
سرگردان به دنبال یک برنامه خوب کانال های تلوزیون را عوض میکنم ....
شبکه ۳ فوتبال
شبکه ۲ تبلیغات ..
شبکه ۱ .......
اول سر در نمی یارم کمی که میگذرد در زیر نویس برنامه نوشته شده :
اولین نشست الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت با حضور رهبر عزیزمان و جمعی از اندیشمندان ....
نمی دانم چرا ولی عمیق جذب صحبت های رهبری می شوم
میگوید ما چرا نگفتیم توسعه ؟؟؟
گفتیم پیشرفت ؟؟؟؟؟؟؟
به این خاطر که مفهوم توسعه ملزوماتی به همراه دارد که ما همه ملزومات آن را نمی خواهیم
ما موافق پیشرفتیم نه توسعه ..
و...
یکهو ذهنم میرود به صحبت های پیشین رهبری چقدر تاکید داشتند به کار کردن در
حوزه علوم انسانی و بازخوانی مفاهیم
ولی انگار در جلسات پیشین هم فقط اندیشمندان آمدند و شنیدند و رفتند ...
ولی الان با گذشته خیلی فرق می کند چرا که رهبری هوشمندانه کلمه به کلمه را خودش
دارد باز می کند و روشنگری هر چی گفتند هشدار دادند انگار نه انگار پس خودشان
وارد میدان عمل شده اند ...
برنامه تمام شده پنجره را باز میکنم و به افق خیره می شوم رو پشت بام خانه ها پر از
دیش های ماهواره است باز هم نگران می شوم
ولی کمی ته دلم قرص است چرا که نگرانی به تنهایی سودی ندارد باید وارد عمل شد
باید یاد گرفت از آن رهبر فرزانه ....
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/09/14ساعت 11:12  توسط آسیه زاهدی
|
این روزا خیلی دلتنگم
دل تنگ اینجا

یادم میاد به پارسال که هی آقا کرم میکرد و ما فرت وفرت خودمون رو تو حرم میدیم
فکر کنم کلا ۳-۴ باری شد
اما حالا
از همون لحظه سال تحویل سعی کردیم بازم دلمون رو گره بزنیم به ضریحش
ولی ...
اصلا نمی دونم چه سر خودم و دلم آوردم که اینجوری شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا امام رضا آخه چرا؟؟؟؟؟؟
میدونم عیب از منه
ولی.....
گفتی که بلا بلا بلا ، گفتم چشم ،
از روز الست با رضا گفتم چشم
من آمده ام تا به ولایت برسم،
گفتی انا من شروطها گفتم چشم
+ نوشته شده در جمعه
1389/07/09ساعت 10:11  توسط آسیه زاهدی
|
اینو می بینید 
این دل منه
میدونید کجا به این روز افتاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجا

حالا من موندم و این دل
حالا من موندم و یه دنیا علامت سوال
هرچند احساسم لبریز شده از شعور
اما هنوز هم عقلم مانده و سوال های بی انتها
اصلا عقلم نمی تونه هضم کنه
هرچند هیچوقت نتونسته بفهمه
تنها عشقه که این موقع ها به فریاد دل میرسه
هرچند عقل نمی تونه بفهمه عشقو
ولی اینجا عقل قربانی عشق می شه
البته اینجا عقل عین عشق است
وعشق عین عقل
آخرش نفهمیدم چی گفتم ولی هر چی هست
از وقتی پام رسید به اون جا همون جایی که بالا عکسش زدم اینجا
این بلا سر دلم اومده
کاش دلم شمعی بود که تا دنیا بود و زمان و زمین و من
همچنان می سوخت و ..
السلام علیک یا ابا عبدالله
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/06/01ساعت 1:51  توسط آسیه زاهدی
|
بانوی بی نشان
امروز انگار سراسر شهر فقط یه تابلو بود که توجهم رو به خودش جلب کرده بود
بیلبرد های بزرگ تبلیغاتی بانوی بی نشان ...
طرحش خیلی خیلی به دل می نشست ُ تصویر بقیع بود از پشت دیوارها که بزرگ روش نوشته بودند بانوی بی نشان ولی ...
ولی عنوان این بیلبرد بدجور توجهم رو به خودش جلب کرده بود
انگار این وسط یه تناقض وجود داشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه چرا بی نشان ؟؟؟؟؟؟؟
مگر نه این است که همه ذرات ملک و ملکوت عطر چادر یاسی او را گرفته....
مگر نه این است که می گویند : علیت این جهان اوست
مگر نه این است که اولین روحی که در عرش دمیده شد به اذن معبود بی همتا او بود
و مگر نه این است که آنها همه چهارده نورند و در عین حال کل نورُ واحد ...
پس چرا بی نشان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روحی که همه ذرات عالم از تسبیحات او جان می گیرند و مگر می شود ذرات با او نا آشنا باشند
پس چرا بی نشان ؟؟؟؟
امروز اومده بودم دانشگاه بعد از فارغ التحصیلی کمتر گذارمان به اینجا می افتد .. یکدفعه همسرم گفت امشب دعوت شدیم برا دیدن نمایش بانوی بی نشان
خیلی خوشحال شدم و در عین حال غم مرموزی همه وجودم را گرفت
که چرا بی نشان ؟؟؟
کاش زودتر شب می شد و ما این نمایش را می دیدیم شاید ...
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/02/29ساعت 17:18  توسط آسیه زاهدی
|
باران که می آید تو می آیی .....

+ نوشته شده در پنجشنبه
1389/02/23ساعت 12:30  توسط آسیه زاهدی
|