به خوابگاه که رسیدم دلم گرفت خیلی انگار یک دفعه تمام غصه های عالم سرازیر دلم شدن . هر چی بیشتر فکر کردم کمتر فهمیدم که چرا ؟ یا از کجاست؟ عید نوروز نزدیکه دوباره یه سال جدید و ...
چقدر زود گذشت انگار هر سال زودتر از پارسال می گذره عید نزدیک است و خوابگاه تقریبا خالی شده فقط تعدادی از بچه ها که می خوان برن اردوی جنوب ( شلمچه) موندن . داشتم از پله ها می رفتم بالا که یکی از بچه های کاروان رو می بینم . حسابی با هم دوستیم کلی با هم گرم می گیریم اولین بارشه که می خواد بره مناطق عملیاتی این سفر براش شور و هیجان خاصی داره اون هنوز داره حرف می زنه و من فقط تو صورتش زل زدم انگار می خوام یه چیزی رو ببینم یه چیزی که باعث شده منو تو این کاروان راه ندن و اونو راهی این سفر بکنه ...
دلم خیلی گرفته و من هر چی دارم بیشتر می گردم کمتر ... صدای اذان از پنجره اتاق خودشو هل میده تو بلند می شم نماز مغرب می خونم قرآن که باز می کنم عجب چیزی یه جورایی ...
(( و من یهد الله فهو المهتد ))
هر کس را خدا هدایت کند هدایت یافته واقعی است
آیه ۹۷ سوره اسرا
اما نه من و نه هیچ کدوم از بچه ها تو خوابگاه رساله نداشتیم ، آزاده کمی استرس داشت آخه ممکن بود فردا یه سری از احکام و این جور مسائل ازش بپرسن و او هیچی یادش نبود بابچه ها تصمیم گرفتیم دور هم بشینیم و فکرامونو رو هم بذاریم و مثلا به آزاده کمک کنیم اما ما هم وضع بهتری از او نداشتیم خجالت کشیدم خیلی...![]()
با خودم گفتم آخه چه جوری میشه ما که سلول های خاکستری ذهنمون اینقدر با فرمول های مختلف پر شده جای چند تا احکام ساده رو نداشته باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟
بعضی قصه ها خیلی بلندند اما خیلی ها هم کوتاه اند
. خیلی ها می گن قصه های بلند متعلق به گذشته است و حالا هر چی جلو و جلوتر میریم قصه ها کوتاه و کوتاهتر می شند . مثل قصه ما البته هنور نمی شه گفت قصه ی ما تا کجا ادامه خواهد داشت .القصه ما چند تا دانشجو بودیم یعنی هستیم که اول همین ترمی که گذشت به بهانه فردا، فرهنگ دانشجو ، فردای دانشجو ، دانشجوی فردا چی دارم میگم خلاصه به بهانه اینکه همه یه جورایی دغدغه اونم از نوع فرهنگی داشتیم دور هم جمع شدیم و شروع کردیم به تشکیل جلسات هفتگی و چه حرف ها و نظریه هایی که زده شد و گفته شد ( که در ادامه به گوشه ای از نظریه ها اشاره خواهد شد ) بعد از کلی جلسه به اتفاق نظر بر این شد که همه این نظریات که از محدوده کلاس 107 خارج نشد ( محل تشکیل جلسات فردا ) در چند فقره وبلاگ به گوش مخاطبان محترم و محترمه برسد چه بسا نظرات دیگر دوستان دانشجویی که دغدغه حالا از هر نوعی ( بهتر است فرهنگی ) ما را در ادامه راه و بلندتر کردن این قصه همراهی کند و این شد که ما شدیم نهضت وبلاگ نویسان فردا
و حالا ترم تمام شده و نمی دانم فردای ترم جدید چگونه خواهد شد . اما یه چیزی را خوب می دانم اینکه فردا به اندازه تلاش امروزمان است .
گزیده ای از نوشته ها در مورد فردا
فردا را از دیروز آغاز کرده ام چرا که سخت مشتاق رسیدن به آنم ثانیه ها را در اندیشه حرکت و تلاش برای رفتن به سوی آنم . بهترین ها را برگزیده ام به امید آنکه بهترین باشم . فردا برایم متفاوت خواهد بود چرا که من نیز متفاوت می اندیشم .
خانم م . آ
فردا خیلی خوب است و ما از فردا استفاده های بی شماری برده ایم یعنی اولش یک آدم بی کار بود که یک بیکاری خاص داشت که آن بیکاری خاص ، یک بیماری خاص هم گفته می شود که معنی دیگرش دغدغه است اسم آن آدم بیمار بیکار خاص مهدی دهدار بود که گفت بیایید حالا که ما بیکاری و بیماری خاص داریم همه را مبتلا به این بیماری بیکاری خاص کنیم که همه این بیماری را داشته باشند شاید به فکر علاج آن بیافتند و این خیلی خوب است .
داشتم می گفتم فردا خیلی خوب است و ما از فردا استفاده های بیشماری برده ایم ما می توانیم به بهانه فردا هی جلسه بگذاریم و حرف های خودمان را با ژست های روشنفکری به همدیگر بزنیم تا به خیلی چیز ها فکر کنیم یا شاید این حرف زدن باعث شود به خیلی چیز ها فکر نکنیم و این خیلی خوب است .
آقای ا . ث
فردا همان امید است . باید پلی زد میان گذشته و آینده و با کوله باری از امروز به فردا رسید . در حالی که زمان چون ابر در حرکت است اگر من و تو حرکت نکنیم فردا و فرداها می آیند و می گذرند و ما ...
درنگ باید درنگ کرد و از سختی راه نهراسید بلکه آنرا به جان خرید .
آقای د . ا
فردا یعنی ثمره خون شهدا ... البته اگر راه را درست رفته باشیم فردا تلفیقی از علم و عمل است . تلاش کنید و توکل فردا ساخته خواهد شد . آخر شهدا همین فردا را دیدند که شدند شهید .
آقای ع . ر
فردای اردو چه خواهد شد ؟ پول امور فرهنگی چه رخواهد شد ؟ فردای من در اردو چه خواهد شد ؟ اگر فردای اردو خراب شد فردای من هم خراب می شود ؟ فردای امتحانات را چه کنم ؟ فردا ی فردا را چه کنم ؟
آقای ر . ح
من چه کنم با فردای ریاضی خود ؟ من كه با ذهنی آلوده و خسته به انواع فرمول های مشمئز کننده آنالیز حقیقی ( که اصلا بویی از حقیقت و وجدان ندارد ) . سردرگم و حیرانم از اینکه جلسه را با سکوت آغاز کردم پس چرا بچه ها قبل از جلسه از فردای خود نگفتند ، از انگیزه خود ...
راستی این وب سایت فردا با همین عنوان فردا می خواد دومین بشه اگه بشه چی میشه ؟؟؟
آقای د . ک
فردا یعنی امید واژه ای که می اندیشم اگر روزی آن را از دست دهم چگونه می توان زیست
خانم س . ج
