بعضی خبر ها مدت زیادی در ذهن ها می مانند بعضی کم و بعضی دیگر تا زمان هست و زمین و آدمی در ذهن تاریخی بشر می ماند . آدم های بزرگ حوادث بزرگ می آفرینند و کم نیستند آدم هایی که در حضور این بزرگان جرعه جرعه عشق می نوشند و خود را به کاروان عظیم ماندگان می رسانند . اصلا می آیند تا بمانند نه اینکه بروند و فراموش شوند .
یک هفته از حادثه عجیب انفجار سید الشهدای شیراز می گذرد و خبر های زیادی که با وجود گذشت یک هفته هنوز تازگی خود را حفظ کرده اند . اصلا چه اتفاقی افتاد؟ چی شد ؟. اصلا از اول از اول اول همه چیز رو یه بار دیگه مرور کنیم
برمی گردیم به ۵۰-۴۰ سال قبل
- ظلم و طاغوت بی داد می کند و بی گانگان هویت را از جامعه گرفته اند فرهنگ بی گانه آسمان را سیاه کرده
- مردم از وضع موجود خسته شده اند ناگهان نوری از خمین همه جا را روشن میکند
- مردم انرژی عجیبی دارند رخوت جای خود را به شجاعت می دهد دیگر گلوله هم نمی تواند پاسخگو باشد
- و این سیر ادامه دارد سایه روشن تاریکی و نور تا این قافله می رسد به بهمن ۵۷
- آسمان وعده آمدن نور را می دهد سایه های موهوم می گریزند . مردم شور و حال عجیبی دارند
- از طرف دیگر هیولا ها نمی توانند آرام بگیرند که نتیجه می شود حمله عراق
- بار دیگر مردم به فرمان امام شان لبیک می گویند و نتیجه می شود ۸ سال میهمانی زمین و آسمان و پرواز فوج فوج کبوتر
- قافله می رسد به سال ۶۸ جنگ پایان یافته اما مردم در سوگ رفتن دلگرمیشان امامشان در سوگ نشسته اند
- مسئولین عزمشان را جزم می کنند تا ایران اسلامی را بسازند با تمام قدرت ایرانی که قرار بود خیلی متفاوت با گذشته باشد .
- باز هیولا ها آرام و قرار ندارند( کمیسیون می گیرن کلی متفکر دعوت می کنند تا بلاخره به این نتیجه می رسند که باید روی قشر جوان این مملکت کار کنند . دانشگاه ها کانون های فرهنگی و ... می خواهند از هر دری وارد شوند )
- تا جایی که جوان مسلمان ایرانی متهم می شود به دین گریزیُ واخوردگیُ نا امیدی ُ غرب زدگی و صد تا اتهام دیگر ... فکر می کردند همه چیز مرتب است خیلی خوب کار کرده اند
تا اینکه در یکی از شبهای فروردین ۸۷ صدایی آشنا به گوششان می رسد صدایی که هر جا بلند می شد سریع اقدام می کردند . در یکی از شبهای بهاری که بوی بهار نارنج آدم را مست می کند صدای یا حسین حسین آسمان و آسمانیان را معطر می کند دقیق می شوند صدا خیلی آشناست صدا ُ صدای همان جوانی است که کلی براش نقشه کشیده بودند . عجب شور و حالی دارد این جوان انگار نه انگار که اون وقت شب با کلی چیز دیگه خودش را می توانست سرگرم کند انگار نه انگار که خونه ی همسایشون پر بود از هزار جور قرص اکس و توهمات فانتزی انگار نه انگار که کلی براش نقشه کشیده بودند و انگار نه انگار که ...
یاد حدیثی از امیر مومنان حضرت علی (ع) افتادم می فرمایند (( بند گان حق و محبان او چنان شوق لقا دارند و چنان خوف حرمان و عقاب بر آنان غالب است که اگر اجل و مدتی که خدا برای حیات دنیوی آنان کتابت فرموده است نبود به اندازه یک چشم بر هم زدن ارواح آنان بر اجسادشان قرار نمی گرفت ))
و چه خوش گفت جناب حافظ
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی / خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنچ مقصود است / بدین راه و روش می رو که در دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز / ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
همش دارم از خودم می پرسم
پس کجاست این همه حساب و کتاب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو را غایب نامیده اند ، چون ظاهر نیستی نه اینکه حاضر نباشی ![]()
![]()
![]()



به نقل از پایگاه خبری الانتقاد، هاشم اختر نقوی خطاطی این آیه را از حدود ۲۰ سال پیش با ۸ تا ۱۰ شیوه آغاز کرد تا اینکه امروز به ۶ هزار شیوه رسیده است.
وی در این خطها از شیوه ها و خطوط مختلف عربی، زبانهای مختلف محلی هند چون هندی، بنگالی، تامیلی، پنجالی و غیره نیز بهره برده است.
سوغات سفر
تعطیلات عید که شروع شد از چند روز قبل نشستم کلی برنامه ریختم و تصمیم گرفتم همه ی روزهام رو طبق برنامه پیش ببرم مثلا همه چیز سر جای خودش باشه تفریح ، دید و بازدید وووووو درس ها و پروژه های عقب مونده . اینقدر این برنامه ریزی دقیق بود که مو لای درزش نمی رفت مثلا نیمه ی اول عید فلان کارو می کنم و نیمه ی دوم عید ...اما .. .
روز اول = بیرون ، تفریح
روز دوم = بیرون
روز سوم = بیرون
.....
.......
.........
..............
.................
...................
............
.....................
.........................
روز سیزدهم = روز طبیعت بیرون
نمی دونم چرا اینجوری شد یه جورایی بهار آدم رو با خودش می بره همه چیز رو دشت، صحرا ، دریا ، حیوانات ،آدم ها همه تو این چند روز یه جور دیگه می شن دیگه دست خودت نیست . تو این چند روز درسته به برنامه ای که ریخته بودم نرسیدم اما بهار خیلی چیز ها بهم داد که شاید هیچوقت با اون برنامه آن تایمم بهش نمی رسیدم حالا می فهمم معنی واقعی (( سیرو فی الارض )) یعنی چی
توشه ی این سفر شد یه آلبوم عکس که اول تقدیم می کنم به اون آقایی که در لحظه های آخر زمستون نفسشون وعده ی آمدن بهار رو می ده و بعد هم به همه ی دوستان
لحظه
دوباره نشست در انظار کوچ
با توام
های جاده
همسفر نمی خواهی ؟؟؟؟
سلام
این سلامم یه جورایی متفاوت هست شاید به این خاطر که اولین سلامم به سال جدیده و از اونجایی که بعد از اینکه نشستم کلی حساب کتاب با خودم کردم دیدم دوست دارم یعنی باید برنامه داشته باشم که این سال برام یه سال متفاوت باشه این سلام متفاوته . ممکنه به همه ی برنامه هایی که می ریزم نرسم یا ... اما مهم اینه که من می خوام تمام تلاشم را برای رسیدن بکنم . یه جورایی امسال خیلی شلوغ شروع شد حداقل برای من تا اونجایی که حتی یه لحظه قبل از سال تحویل هنوز خانه تکانی تمام نشده باشه و ثانیه های آخر خودت را برسانی سر سفره هفت سین راستی این عدد هفت عجب عدد عجیبی هست ...هفت شین ، هفت سین ، هفت شهر عشق ، هفت ... تا می رسی به هفت آسمان .
امیدوارم آسمان زندگی همه ی ما تو این سال هفت رنگ باشه
داشتم دنبال یه جمله می گشتم برای ورود به سال جدید کل حافظ رو یه دور زدم یه سری هم به جناب مولانا و چند تا دیگه از بزرگان زدم ولی آخرش رسیدم به (( یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال ))
حول حالنا الی احسن الحال
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

