تبليغاتX
masir

داستان من و دستم و سرعت

 

نمی دونم تا حالا تجربه کردید یا نه

تا حالا تجربه کردید وقتی آدم نسبت به خودش سخت گیر می شه یعنی گیر می ده بدجوری گیر میده به خودش البته این گیر دادن خودش انواع مختلفی داره که می تونه از نوع خوبش باشه یا بد .....

گیر دادن مانمی دونم از چه نوعش بود یعنی هست .

 

  • گفتم وسط این دو تا امتحانم وقت زیاد دارم گفتم می نویسم اما نشد
  • گفتم چند روز دیگه امتحانات تموم می شه می نویسم نشد
  • گفتم امتحانات تموم شد کاروان مشهد دانشگاه داره کم کم راه  میوفته
  • آخ که دلم چقدر تنگ شده برا امام رضا گفتم دلتنگی ها رو می نویسم نشد
  • گفتم دلم گرفته بدجور آخه  این دفعه آقا نطلبیده دلتنگی ها رو می نویسم نشد
  • کاروان مشهد به راه افتاد و من از قافله عقب موندم داشتم دیونه می شدم گفتم یه شکایت نامه می نویسم نشد
  • باورم نمی شد روز بعدش خبر دادند چند نفر دیگه رو می خوان بفرستن مشهد ساکت رو ببند داشتم بال در می آوردم گفتم حالا دیگه حتما دست به قلم می شم نشد
  • تو راه بودیم اینقدر دلم برا نوشتن تنگ شده بود که حد نداشت قلم رو برداشتم اما انگار قلم با دستم بی گانه بود دستم سخت شده بود شاید هم سخت گیر آه خدای من ، نشد نشد ...
  • مشهد که رسیدیم همش دوست داشتم عین دیونه ها تو صحن ها دور بزنم دور بزنم و ........ دوست داشتم این دیونگی ها رو بنویسم ، نشد
  • دیگه وقت خدا حافظی بود باید بار سفر رو می بستیم چقدر زود گذشت دلم پر بود اما .... گفتم شاید بشه نوشت اما نشد نشد نشد .........

 

 

داشتم دیونه می شدم دستم سخت شده بود یعنی سخت گیر گاهی وقت ها ذهنم پر پر میشد اینقدر منبسط می شد که دیگه جا برای بزرگ شدن نداشت اما به دستم که می رسید منقبض می شد به ذهنم هم که بر می گشتم می دیدم اون هم جمع و جور شده این وسط نمی دونم با این سرعت چه جوری این اتفاق می افتاد .

برگشتم به عقب به خیلی عقب یه چیزی انگار اون ته ذهنم سو سو می زد یه چیزایی داشت یادم می آمد بر می گشت به چند وقت پیش شاید درست قبل از امتحانات ترم . یکی از بچه ها داشت نوشته هامو ورق می زد  گفت احساس می کنم ..... بقیه ی حرفشو نگفت گفتم بگو ، گفت فکر می کنم ... بازم نگفت گفتم بگو گفت احساس می کنم یه چند وقته خیلی عجله داری تو نوشته هات تو ....... بازم نگفت و رفت .

داشتم رو حرف هاش فکر می کردم و یه جورایی از اون وقت تا حالا دستم سخت شد یعنی سخت گیر می خواستم دقیق باشم خیلی دقیق ترسیدم از اینکه به بیراهه برم .  تصمیم گرفتم برم بگردم دنبال رابطه سرعت و دقت

 یعنی می شه آدم سریع باشه اما دقیق ؟؟؟؟؟

اصلا نفس سرعت خوبه یا نه ؟؟؟؟؟ یا تو چه کارهایی خوبه ما سرعت داشته باشیم ؟؟؟؟؟؟؟پس چه جوریی آدم هایی که یه شبه اوج می گیرند . الان دنیا شده دنیایی سرعت دنیای ماشین اگه با این قافله حرکت نکنی موندی !!!!!!! درجا زدی !!!! اما نباید به براهه زد باید دقت کنیم

آخه چه جوری می شه هم پا به پای این قافله رفت وهم به بیراهه نرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                           

                           شما بگید

منتظرم

نوشته شده توسط آسیه زاهدی در یکشنبه 1387/04/23 ساعت 14:42 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar