هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
الان که اومدم یه سر به وبلاگم بزنم یهو احساس کردم چقدر دلم براش تنگ شده بود شاید هم این دلتنگی تو ضمیر ناخوداگاهم الان منو کشید اینجا .
خیلی وقتا آدما می دونند چی می خوان و بر اساس خواسته قبلی شون اقدام می کنند ولی خیلی وقتا هم نمی دونند و یهو ناخواسته سر از یه جایی در می یارن که تازه بعد از رسیدن می بینند چقدر فضا براشون آشنا و ملموسه انگار سالهاست که با اونجا آـشنا هستند .
خیلی وقتا یه دلتنگی عجیب می یاد سراغ آدم که نمی دونه از چی یا از کجاست ؟؟؟ ولی تازه بعد از رسیدن اتفاقی می بینه که این دلتنگی بر می گرده به یه دلبستگی دلبستگی که خیلی وقته فراموش شده . دلبستگی که آدما اینقدر تو چارچوب زندگی اسیرو درگیر شدن که یادشون می ره دلشون به چی بسته بود یا نبود ؟؟؟
البته تقصیری هم ندارند
عین آدم هایی که یه گم شده دارند عین وطن و وقتی به اون نا خود آگاه و یهویی بر می گردن تازه می فهمن که اونجا چقدر براشون آشناست . انگا همه ما یه جورایی وطنمونو گم کردیم ، انگار ما آدما خیلی وقته مسیرو گم کردیم و... هر چی خودمونو به درو دیوار می زنیم مسیرو پیدا نمی کنیم مگر اینکه یه وقتی یه دلتنگی ناشناس بیاد سراغمونو ...

نمی دونم این حس ناخوداگاه دقیقا کی می یاد سراغمون ولی هر چی هست همیشه با ماست نمی دونم از کجاست ولی هر چی هست یه اراده قوی پشتشه که ما قادر به ادراکش نیستیم

