ای مضمون آب وآینه ،
ای نجابت سبز،
ای رایحه صبح ،
خورشید رو به تو نماز می گذارد
ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.
ای بلندای قامت سپیده !
ای مفهوم سبز ولایت !
ای زهره! ای زهرا!
ای صداقت محمد
ای زبان علی
ای اسطوره مهر
سلام بر صورت نیلی
سلام بر پهلوی شکسته
وسلام بر خسوف غمگینانه تو !
چند شب پیش بچه ها جلو درب نمازخانه خوابگاه تحصن کرده بودند و داد و بیدادی راه انداخته بودند که آن سرش ناپیدا. تعداد زیادی از بچه ها با شال و روسری های رنگارنگ گوشه ای و تعدادی هم با چادر های مشکی کمی آنطرف تر ایستاده بودند و دو جبهه انگار داشتند یار کشی می کردند بچه ها با این کارشون می خواستند مسئول امور فرهنگی رو به خوابگاه بکشونند بلاخره با کلی تهدید موفق شدند .
با اومدن دکتر صمصام پور تحصن به نماز خانه کشیده شد .قضیه از این قرار بود که بچه ها میخواستند قانون منع پوشیدن شال رو که تقریبا دو ترم بود داشت تو خوابگاه اجرا می شد بردارند اعتراضات و دادو بیدادها سه ساعتی طول کشید و اونا موفق شدند قانون رو لغو کنند
اما این وسط نمی دونم چرا دلم حسابی گرفته بود . خیلی دنبال علتش گشتم انگار ذهنم رفت به سال ها پیش سال هایی که بچه های انقلاب همین شور و حال و داشتند و با همین انرژی تو فضای دانشگاهی و کوچه و خیابون تحصن می کردند ولی برا یه چیز دیگه درست عکس این .
یادم افتاد به یه بانوی پهلو شکسته که حتی در مقابل چشمان نابینای یه سائل هم حجاب داشت . یادم افتاد به خاطره ای که از یکی از شهدای کانون آقای انجوی نژاد تعریف می کردند که لحظه های آخر نفس کشیدن تمام تلاششو می کرد تا حجابش حفظ بشه .
هنوز هم داشتم می گشتم تا رسیدم به نقطه وقتی برگشتم دیدم
وای خدای من ...
آه بانوی آب و آیینه چقدر دور شدیم ....
کاش ...
